افسوس از وجود گلی و تکه چمنی

شهریور ۱۷ام, ۱۳۸۹ (دیده شده 419 بار)

در جایی تنها، اشک ریزان آرمیده ام. و غمی دردناک چهره مرا می آزارد.روزها سر کار و شبها به خانه برمی گردم. به خود می گویم : صبر داشته باش ، صبر داشته باش…بغض گلویم را گرفته است. آخه تا کی تفریح مان فقط دور زدن با ماشین یا موتورسیکلت در شهر باشد؟ و هی خیابون ها رو متر کنیم؟ مغازه ها و فلکه ها از بس دیدیمشون واسه مون تکراری شدن. آخه تو این شهر هیچ جایی نیست که خستگی کار روزانه رو از تن مون بزداید. نه پارکی ، نه تفریگاهی، آخه آدم کجا بره؟

با خود می گویم می روم پارک نفت.مکثی می کنم می گم : نه ! دریا چطور؟ بروم دریا ممکنه این فرصت از کف دستم برود.آخه این موقع شب که نمیشه رفت دریا! خلاصه با خودم زیاد کلنجار می روم و می پذیرم بروم پارک نفت لامرد. قبل از ورود به پارک نفت (ملت)، آدم هایی رو می بینی کسل، بی حوصله، و از رفتن به چنین پارکی خسته. اما آدمی مجبوره. جای دیگری در این شهر واسه تفریح پیدا نمیشه ، یا باید بروی وسط فلکه ها بنشینی تا موتورسوارها و ملت چپ چپ نگاهت کنند، یا باید بیایی تو این پارک نه خیلی بزرگ که تنها پارک شهر است.

در پارک کنار مشتی خاک ، در دوردست ،خودم تنها نشسته ام. انگشتم خاکها رو زیر و رو می کند و هی مجبورم زیر اندازم رو جابجا کنم، نکند مورچه ای ( مور سوار) مرا نیش بزند. مردم از بس جا کمه روبروی همدیگر یا به تعبیری توی سینه ی همدیگر نشسته اند، که آدم از خودش خجالت می کشد. زباله ها جلو چشمات رژه می روند، هر چی ملت خوردند و جمع نکردند، هر چی هم که تو سطل ها ی زباله از چند روز قبل مونده و کسی اونا رو جمع نکرده. فقط یه تکه از پارک قابل استفاده است، و مردم همه هجوم می آورند همین جا. بقیه قسمت ها یا پر از خار و خاشاک است یا تاریک. سنگ های کنار پیاده روها تا به حال رنگی به چشم ندیدند. تصویر شاخه ها و برگ ها در ذهنم نقش می بندد و صدای ویراژ رفتن بچه ها با موتور سیکلت در اطراف پارک که بعلت نبود تفریگاهی مناسب تا پاسی از شب به ولگردی و تک چرخ در خیابانها مشغولند. افسوس از وجود گلی و تکه چمنی در این پارک و این شهر تا خودم رو در میان آن رها و گم کنم و به آسودگی خاطر برسم.

دلم عجیب گرفته است. پارک را ترک می کنم و به بارگاه مطهر شهدای گمنام می روم. آمده ام بالا،بالای شهر. باز صخره سخت می بینم. شهر از این بالا پیداست. چه دره عجیبی دارد تنگ پدنو. آیا نبایستی این کوه و اطراف این بارگاه مطهر با درخت و گل وآبشار وچمن و فواره آراسته گردد؟ شهری گرم، شهری خشک ، سیمانی، آهنی از این بالا می بینم. آیا نبایستی تراکمه ای، با تراکمه احساس زنده بودن کند؟ زیارتی می خوانم و به پایین می روم. به خاطر آرامش روحی حاضرم شهرم را در آن شب غریب ترک کنم تا دمی در کنار دریا باشم. جاده تهی و ترسناک ، ساعت ۱۰ شب است. به محض اینکه برسم باید برگردم. اما تو باز نمی گردی و به راهت ادامه می دهی. در تنگ فاریاب کورسوی نوری از بالای جاده قابل دیدن است، مو بر تن آدم راست می شود و بر خود می لرزد.

سپس به دریا می رسی. موج در حرکت است ، صدای موج روحت را نوازش می دهد، درنگی خواهی کرد و هنوز لحظه تو پر نشده ، زمان بازگشت در آن جاده تهی و ترسناک فرا می رسد…

۲۴ پاسخ به “افسوس از وجود گلی و تکه چمنی”

  1. نوشته شده توسط عبدالله فضلی در تاریخ ۱۷ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۶:۴۱ ب.ظ

    زیبا بود و بحق. اما جناب صفری عزیز. در علامرودشت ‍و در خیلی از جاهای این شهرستان محروم افرادی هستند که حسرت همین پارک نفت تفتیده شما را میخورند! . خنده دار است ، نه؟

  2. نوشته شده توسط علی قادری در تاریخ ۱۷ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۹:۴۳ ب.ظ

    درود بر علی اکبر
    بزار تا این شهردار عوض بشه(که ظاهرا داره عوض می شه) ایشالا سرانه های پارک و فضاهای سبز و تفریح هم افزایش پیدا می کنه. اصلا نگو این شهردار اصلا اصلا دستورات شورای متخصص و پی گیرمون رو اجرا نمی کرده که وضع اینجوره. (:
    راستی مور سوار بدبخت به کی نیش زده که تو دومیش باشی؟

  3. نوشته شده توسط عبدالصمد خسروی در تاریخ ۱۷ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۵۰ ب.ظ

    جناب آقای صفری با سلام
    خوب امدی
    پیام آن:۱-طلاق:آیا می دانید آمار طلاق شهرستان وحشنتاک است؟
    ۲-اعتیاد:آیا می دانید درلامرد هم کراک،شیششه،هیروئینو…..مصرف میشه؟حتما پوستر فوت جوانان لامردی که براثر اعتیادمرده اندهمه دیده اند.
    ۳-آیا میدانیداین فضای خشک جمود فکری ،جموداحساس،خشونت،بد خلقی……می آورد.
    ۴- بعد بگید چرا فارسی وان نگاه میکنید.
    ۵-تا حالا فکر کردید چرا دختران و زنان زجر کشیده لامردی خود سوزی می کنند یا با آب انبار از فضای لامرد بیرون بیاییمو یک لحظه به این موضوع فکر کنیم.
    ۵- این طور که من شنیدهام آمار خودکشی در لامردنسبت به جمعیت آن بالا ترین آمار در استان دارد.مسولی هست جواب این شنیده را بدهد. انشاواله که این طور نیست.
    ۶-با این فضا نامناسب چطور می خاهیم مهاجر پذیر باشیم.این را گفتم چون مسولین ما حرفای گت گت می زنند.
    ۷- اگه خاستید مدرک میارم که از تقاضای یک باشگاه خصوصی ورزشی تفریحی تاکنون هشت سال از آن می گذرد ولی مشابه آن در دیگر شهرستانهایک ساله راه اندازی شد.(اداره مسکن و شهرسازی و فرمانداری درجریان امر هستند)کارکردهای مثبت روانی ورزش نیازی به توضیح ندارد.

    البته نمیشه بگی مسولین زحمت نمی کشند ولی از تفکر
    توسعه تاتفکر رشد فرسنگها فاصله است.
    یک پیشنهاد:مسولین گرامی فقط یک تابستان نقل مکان نکنندبا خانواده به شیراز و جاده سپیدان و بیان توی همین پارک نفت و توی خیابون دور بزنند.!!!!!!!!

    عربها یه ضرب المثل دارندکه شباهت آنرا خودمون هم داریم:دوست خوب آن است که گاهی هم تو را ناراحت کندچون دوست داره .
    برای علی اکبر
    هرآگاه تر پر دردتر
    هرکه بیدارتر رخ زردتر

  4. نوشته شده توسط علی محسنی در تاریخ ۱۸ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۲:۲۸ ق.ظ

    سلام اخوی خبر نداری که همین پارک نفت هم مثل پارک دهنو شاکی پیدا کرده و تا تخریب نشده برید از فضای روح افزای اون استفاده کنید یا به غرب شهر نقل مکان کنید چون سرعت اجرای پارک اون طرف بالاتره.

  5. نوشته شده توسط مجید وفادار در تاریخ ۱۸ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۵:۰۵ ق.ظ

    کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد.
    درود بر همه علی الخصوص جنای عبدالصمد خسروی بزرگوار
    جناب آقای صفری چنان به حسرت از گل و بلبل و سبزه یاد کرده اند که گوئی منطقه تراکمه ، همیشه از این موهبت های خدادادی بهر ه مند بوده، وبناگاه همه چیز کن فیکون شده. تا بوده همین بوده.
    کاش آن زمان که به بارگاه مطهر شهدای گمنام رفتی ، حسرت این را میخوردی که این منطقه شهرتش به این بود که مردمانش بی وجود گل وسبزه و با وجود تَش باد ، دین و دنیایشان بجا بود.صفا و صمییمت ویکرنگی شان شهره آفاق بود.
    جنای آقای صفری از زغن هرگز نیاید فر اسب راهوار..از هوای گرم و خشک منطقه انتظار گل و چمن نداشته باش..دغدغده ات این باشد که این منطقه آنچنان زمانی پاک وعاری از پلشتی بود که اگر کسی کار خلاف شرع و قانون میکرد چنان توسط همین مردم پس زده میشد که توان ماندنش در منطقه نبود.وامروزه همین منطقه صله ارحام بجا نمی آید و بدتر از آن نزدیکترین بستگان ، دشمن هم گشته اند جای حسرت دارد.
    جناب صفری عزیز حسرت وافسوست این باشد که دلهای دریایی مردم منطقه را چه شده است که که برای دیدن دریا علاوه بر مشکلاتی که خودت گفتی منت ونگاههای تمسخر آمیز مردم پارسیان را هم تحمل کنیم ، چنان که خود میدانید.
    برای این حسرت بخور که نشستهای شبانه(گپ شَو) با کمترین امکانات همچون نور فانوسی تا سحرگاه ادامه میافت و زن ومرد و کوچک و بزرگ در کنار هم بودند و به تعبیر شما توی سینه هم نشسته بودند و کسی خجالت نمیکشید.
    فرهنگ وسنن تراکمه چیزهایی داشت که بی نظیر و کم نظیر بود، دلت برای تابستانهای پر ستاره و خنکای نسیم صبحگاهی تنگ نشده؟
    یادت نیست همه ما آب در لانه عقرب میریختیم و از نیش آن هراسی نداشتیم. بخاطر نداری چند فروند گُنج کمرو را بی خانمان کردی.
    علی اکبر عزیز کسی فواره و آبشار در منطقه را به یاد ندارد ، اما مَلَه در بُنگُر را همه تان به یاد دارید
    نکته ها هست بسی ، صمدخسروی نازنین نکته های درد آوری را متذکر شدند.
    پایدار باشید و پیروز

  6. نوشته شده توسط مسلم زارعی در تاریخ ۱۸ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۶:۴۱ ق.ظ

    سلام، مطلب جالبی بود. باید دید قدیمیها در جاهایی مثل منطقه خودمان چه کار می کرده اند. تا آنجا که که به خاطر می آورم منطقه ما همیشه همین جوری بوده و لی قدیم معماری و فضای داخل خانه متفاوت بود. حداقل خانه ما که پر از درخت بود ولی حالا اثری از آن نیست.
    یک راه حل:
    چرا به جای ساختن فضاهای مصنوعی و بعضا فانتزی از محیط های طبیعی منطقه استفاده بهتری نمی شود. مثلا شهرداری با صرف هزینه می تواند باغهایی که در تنگ ترمان هست را خریداری کند و با ساخت یک راه مناسب و پارکینگ و برق کشی تنگ ترمان را به صورت یک مکان استثنایی برای اهالی درآورد. مطمئنم خیلی ها حاضرند ورودی هم بپردازند.
    ……………
    البته یادم نبود که این کارها همت زیاد می خواهد.

  7. نوشته شده توسط حسن رستگاری در تاریخ ۱۸ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۷:۲۹ ق.ظ

    باسلام
    جناب آقای صفری به مطلب بسیار جالبی اشاره فرمودید . واقعاً دست رو دل درد مرد گذاشتید . هیچ جای تفریحی نیست ، هیچ امکاناتی نیست ، هرجا کی میروی میبینی خشک است ، میروی توی فلکه های شهر ، بلوارها، مثلثی تراکه می نشینی و فرش را پهن میکنی میبینی چمن خشک یا اینکه خار خشک زیر پا است و طاقت نشتن را نداری و بر میگردی به خانه و به تماشای تلویزیون می پردازی .
    اینها را باید به کی بگوییم ، چظور جلوی غیر بومی ها که در شهرستان سکونت دارند یا اینکه مشغول بکار هستند سر بالا بیاریم و همیشه کلمه لامرد چه دارد را بشنویم . همه شهرمان که از داشتن امکاناتی از قبیل گاز، سیمان، آلومینیوم افتخار نیست در کنار اینها یه پارک خوب ، فضای سبزخوب ، جاهای تفریحگاهی خوب لازم دارد تا آدم خستگی بدر کند ؟
    حق هم دارند موتورسوارها در خیابانها پرسه بزنند چون جایی نیست .
    واقعاً مسئولین شهر به قول دوستمون که اشاره کردند یک تابستان با خانواده به بیرون از شهر نروند و خوش نگذرند تا ببینند مردم چه زجری می کشند ، آخه همه مردم که جیبشان مثل شماها پر نیست .
    باید اینگونه درد دلم را خالی کنم اما افسوس ………..

  8. نوشته شده توسط علي صابري در تاریخ ۱۸ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۹:۳۶ ق.ظ

    با سلام
    برادر صفری ، مطلب خوب و مهمی را متذکر شدید.
    ما در آن دوران چه می کردیم ؟
    میدانید که دوران ما زمانش قبل از انقلاب و کمی از آن هم پس از انقلاب است.قبل از انقلاب اسلامی لامرد فقط کوره دهی بیش نبود و چیزی بجز تلمبه و چاههای زراعی محلی ، آب باد ،کوههای اطراف و مهمترین آن بازیهای فصلی بچه ها و نوجوانان و جوانان نداشت (البته این بازیهای محلی و فصلی بعضا پس از انقلاب تقریبا منسوخ شد).موتور سیکلت هم تقریبا چند سالی در این اواخر قبل از انقلاب آمده و همه گیر شده بود .
    پس از انقلاب هم همه مشغول کارهای انقلابی ، راه اندازی کتابخانه ها(البته بنده یک کتابخانه را به شرحی که قبلا داده ام بنام امام خمینی(ره) قبل از انقلاب بکمک دوستان انقلابی دائر کردم) ، ارگانها و سازمانهای دولتی ، بسیج ، سپاه ، آموزش ، پرورش استعدادها ، راه و جاده ، آب ، بهداشت و تقویت انتظامی منطقه و استقرار خدمات دولتی شدند و بدنبال آن نیز جنگ تحمیلی شروع شد و ما و جوانان منطقه در مرزهای کشور جوانی خود را سپری کردند .
    ***اکنون بخاطر توسعه و همه پیشرفتهائی که حاصل شده است و اوضاع جهانی و خصوصا حساسیتهای رقبای مکتب ، مذهبی و ملی ما و همچنین رقبائی که بخاطر نادانیها و یا بی موالاتیها و یا بی انصافیها برای خود و کشور ساخته ایم یا آنها بوجود آورده اند – وضعیت فرق مینماید و جدا ضرورت دارد که در بخش فرهنگ و برنامه ریزی اوقات فراغت و گسترش مکانهای تفریحی و سرگرمی بمراتب بیشتر از وضعیت فعلی و در رتبه اول برنامه و بودجه ما باشد ولی چه افسوس که دیدهای تنگ و بعضا ترش و دیدگاههای غلط از منویات و روحیات جوانان و برداشتهای غلط از مکتب و مذهب و ملت ، تنها چیزی که متولیان ما را که دلسوز و عزیز هم هستند مشغول کرده است دغدغه های جناحی و گروهی و چسبیدن به حرفهای دری وری این و آن و تراشیدن سرگرمی برای خود و راه اندازی دعواهای کوچه و بازاری و دخالتهای بیجا در امور یکدیگر و بهدر دادن زمان و بالطبع انباشت مشکلات برای جوانان می باشد.
    البته بخاطر توجه خاص رهبر معظم انقلاب اسلامی (و مجمع محترم تشخیص مصلحت نظام و بعضا دولت محترم) به این مقوله مهم که در کنار توسعه و پیشرفت و اینهمه دنگ و فنگهای موجود مرتبا متذکر مسئولین محترم هم میشوند ، امیدواریم همه در واحد زمان با بکارگیری توصیه های ایشان نسبت به این مهم با سرعت بیشتری حرکت نمایند و شایسته هست که شما عزیزان نیز همکاریهای لازم را بنمائید. انشاءالله

  9. نوشته شده توسط کامران صادقی در تاریخ ۱۸ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۱۰:۳۳ ق.ظ

    سلام آقای صفری
    والا با موتور هم که میخای تو خیابونا دور بزنی هم اینقدر باید تو چاله چوله بری و شایدم جاده خاکی و گرد و خاک بخوری که فردا شبش ترجیح میدی بشینی تو خونه و فارسی وان نگاه کنی.

  10. نوشته شده توسط عبدالصمد صفری در تاریخ ۱۸ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۱۰:۳۵ ق.ظ

    متاسفانه در زمینه ایجاد فضای سبز بسیار ضعیف عمل شده همچنین در ایجاد مکانهای تفریحی وگردشگری -یه سری پارکهای محلی در محلات ایجاد شده که فاقد درخت وفضای سبز جهت استراحت می باشد -در اطراف مصلی نماز جمعه تعدادی درخت کور بود که در هوای ۵۰درجه لامرد مکانی برای پارک وسایل نقلیه نمازگزاران بود که شهرداری لطف کردند واین درختان بی زبان را از ریشه کندند ومعلوم نیست که برای ان برنامه ای داشته باشند-

  11. نوشته شده توسط عبدالصمد صفری در تاریخ ۱۸ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۱۰:۳۸ ق.ظ

    دعا کنیم دیگه شهردار عوض نشه -خب هر شهرداری که تازه میاد سرکار برای اینکه نشون بده میخاد کار کنه اول درختان رو از ریشه میکنه بعد میوفته به جون چمن وبلوارهای شهر که بله من اومدم که کار کنم نگو اومده برای خرابکاری

  12. نوشته شده توسط الهیاری در تاریخ ۱۸ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۱۸ ق.ظ

    باسلام خدمت جناب جناب اقای صفری وسایر دوستان
    کمبود فضاهای فرهنگی وتفریحی یکی از نیازهای اساسی لامرداست ,جهت اطلاع دوستان عرض کنم در جلسه کمیته عمران شهری وروستایی اقای فرماندار از شهرداران وبخشداران خواست نسبت به توسعه فضاهای فرهنگی تفریحی در شهرها وروستاهابرنامه ریزی کنند
    در شهرهای لامرد ,اشکنان واهل فضاهایی به عنوان پارک پیش بینی شده در شهر علامرودشت هم در هفته دولت کلنگ احداث پارک این شهر به زمین زده شد.همچنین در همین ایام ساخت چند پارک شهری در محلات چاه حاج ابول حسین اباد ,بیت العباس وپارک شهدای گمنام که دارای طراحی مناسبی است اغاز شده است . همچنین توافقاتی با منابع طبیعی در جهت واگذاری پارک جنگلی ۱۸ هکتاری(بالای بیمارستان ولی عصر) به شهرداری حاصل شده ضمن اینکه در کنار نواقات شهرها به علت عدم وجود برخی تخصص ها موفقیت هایی هم بحث توسعه فضای سبز بدست امده , و در چند وقت اخیر فعالیت های خوبی در بحث فضای سبز شهرهای لامرد ,اشکنان واهل صورت گرفته اما کافی نیست. ومیبایست تلاش وافری در این زمینه صورت پذیرد, واین دغدغه مردم بحق است.
    با تشکر

  13. نوشته شده توسط مرضیه حسینی در تاریخ ۱۸ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۲۳ ب.ظ

    یا حق
    عرض سلام خدمت همه دوستان
    جناب صفری حرف شما خیلی بجا و متین
    گفته های دوستان نیز هر کدام متینتر

    جناب آقای خسروی چندین مشکل عمده که منشا اصلی آنها سهل انگاری از طرف مسئولان بوده و دامنگیر مردم شهرستان شده را مطرح کردنند.
    اما این را بدانیم که تمام مشکلات هر کدام به جای خود خیلی مهم هستند از کجا معلوم که اعتیاد جوانان ما از نبود مکانی مناسب جهت پر کردن اوقات فراغتشان نبوده از کجا معلوم که خودکشی ها برای نبود سرگرمی و خستگی از یک نواختی نباشد.
    و در ادامه عده ای از دوستان این را مطرح کردند که ما چون قدیم این امکانات را نداشتیم واز این نظر در بی بزاعتی به سر می بردیم حال نیز به آن لازم نداریم…
    اما من فکر می کنم که این چنین نیست . یک مثال ساده بگم در قدیم عروسک دختر بچه ها را خودشان با چند تکه چوب و پارچه و درب نوشابه درست می کردنند اما حالا آیا بچه ها یک چین چیزی را قبول می کنند و یا نه شما پدر و مادر حاضرهستید یک چنین عروسکی را برای یک لحظه دست بچه هاتون بدید…هرگز
    پس حال نیز بدلیل پیشرفت جامعه خیلی چیزها که قبلا احتیاج نبود احتیاج داریم.
    و اما جناب آقای الهیاری
    این جور جلسات زیاد برگزار و مصوبات کثیری هم مصوب می شود اما برادرم کجا این عمل که ما نمی بینیم.
    نه ،جامعه ما با حرف و کاغذ سیاه شدن و چند نفر امضاء کردن درست و به سامان نمی شود.
    هیچ چیز جز عمل این نابسامانیها را درست نمی کند.
    من الله التوفیق

  14. نوشته شده توسط عبدالهي در تاریخ ۱۸ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۲:۲۰ ب.ظ

    با سپاس از آقای صفری که این همه دغدغه خاطرش باورش بر این داشته است که شاید گوشهایی برای شنیدن نقدهایش و یا دل نوشته هایی برای درج پیشنهادهای سازنده اش وجود دارد .
    برادر همکلاسی دیرگاهی است که دیگر نیازی به نقدهایی همچون شما در برخی مجموعه ها پیدانیست و همگان را بر این آرزوست که دستی بر جیب خلق الله افکنند و چند صباحی را به جشن وخوشی بگذارنند البت آن هم در وادی دیگری بجز سرزمین مادری .
    البته خون دل شما و زخم دل همه ما صدق برایده های تابناک شما دارد ولی در این شهر سالیان سال است که روزنه های نقد را پوشانده اند و جاده های بیکران دانش مندانی مانند شما و سایرین را به بیراهه سوق داده اند .
    همه فرمایشات دوستان نیاز شهر و دیارمان است ولی از نظر و دیدگاه همه شما کدام یک از موارد قید شده ارجح تر است و دیگری نیازش بیشتر .
    آقای مظفری جان همه فرمایشات درست و بجا یعنی در جای خود به نظر شما اگر همین رایانه و اینترنت نبود من و شما و امثالهم چگونه به نقد و بحث در مورد بحثی می پرداختیم باید بپذیریم که درختی هستیم که نیاز به آب دارد و هرس . نیاز به گل دهی و ثمر دهی ولی نباید غافل از ریشه و اساس نیز گردیم که درخت بی ریشه با تند باد که هیچ با نسیمی از بین می رود هر دو کلام شما و آقای صفری به موازات هم می باشد . الان روزی است که باید فرهنگ و سنن گذشتگان خود را همسان با باقی دیارها به استفاده از مدرنیسم غالب به دیگر ممالک صادر کنیم .
    با سپاس

  15. نوشته شده توسط كيميا در تاریخ ۱۸ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۲:۵۹ ب.ظ

    سلام
    آخ آقای خسروی زدی وسط دلم
    از باب شهرداری که ما نمی توانیم صحبتی کنیم چرا؟
    ۱٫شورای شهر ما همه فرهنگی هستند اما تاکنون چه کار فرهنگی انجام داده اند.چرا عده ای فکر می کنند پیشرفت یعنی داشتن آسفالت سرد بیشتر؟ وقتی در هرکوچه و خیابان در ازای هر ۵ متر یک دست انداز به ارتفاع ۳۰ سانتیمتر وجود دارد این یعنی اینکه فرهنگ رانندگی وجود ندارد(البته مقصر شهرداری و شورای شهر نیست،هزار بار به دوستان گفته ایم جای دست انداز وسط خیابان نیست)
    ۲٫چند سال پیش جلسه ای در شهرداری در مورد میدان امام لامرد بود که یکی از اعضای شورا که الان فرماندار شهرستانی(مملکت بی صاحبی است)است با تغییر این میدان مخالفت می کند و دلیلش هم این بود که اگر پایه های اطراف را برداریم جایی برای نصب پرچم وجود ندارد
    ۳٫باز چند سال پیش همایش شهرداران در مسکو(اگر اشتباه نکم)برگزار گردید که از لامرد نیز تنی چند در آن شرکت کردند(البته با هزینه کاملا شخصی از حساب شهرداری).برای شهرداران دیگر پیشرفت داشت و برای ما سوغات(اوف که چکد الوچ خارجی خوشن)
    .
    .
    .
    با این وجود شما می گید مکان تفریحی می خوایم

  16. نوشته شده توسط عبدالصمد خسروي در تاریخ ۱۸ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۳:۰۵ ب.ظ

    این موارد جناب آقای صابری در متن خود آورده اندو علت هایی
    است که به زعم ایشان باعث بوجود آمدن این فضای نامناسب در

    لامرد می باشد.با هم مرور می کنیم.(به نظر شما دردی دوا میکنه)
    ۱- منسوخ شدن بازی های محلی(علت آنرا انقلاب ذکر کرده اند.خیلی چیزا منسوخ شده وبی خبریم)
    ۲-موتورسیکلت(برای حل شدن مشکلات رفاهی لامرد موتور سوار نشیم)
    ۳-مشغول شدن به کارهای انقلابی(ما که تودرسامون خوندیم انقلاب مارفاه می آورد)
    ۴-اوضاع جهانی(چه ربطی به مورهای سوار پارک نفت دارد)
    ۵-حساسیتهای رقبای مکتب(این یکی دیگه جدیده(جل الخالق)
    ۶-رقبای نادان و بی انصاف(همونهای که میگیدبا همدیگه اول انقلاب بدنبال پرورش استعداد،ایجادکتابخانه،راه،رفاه..بودید)
    ۷-دیدگاه تنگ و ترش(تنگ ما شنیده بودیم ترش دیگه چیه)
    ۸-دیدگاه غلط از روحیه جوانان(این مورد من۱۵سال پیش شنیدم از انقلابیون….مثل اینکه پاک کن تموم کردن)
    ۹-برداشتهای غلط از مکتب(کی برداشت بد کرده. یه وقت اسم بنده خود مشایی نیاری که این بهش نمی چسبه)
    ۱۰-دغدغه های جناحی و گروهی(این مورد خوبه چون پارک و فضای سبزاز آن تولید میشه البته تو حیاط خونه رهبران این جناهها)
    ۱۱-حرفهای دری وری(تا بخای )
    ۱۲-تراشیدن سرگرمی برای خود(کی می تراشه…کجاست..شما می دونید)
    ۱۳-راهاندازی دعواهای کوچه بازاری(باید بعضی نون بخورند دیگه این هم جزء اشتغال زایی)
    ۱۴-دخالتهای بیجا در امور یکدیگر(راست میگه چه کاریه که وزارت نفت پارک بسازه وشهرداری بگه من ساختم)
    ۱۵-به هدر دادن زمان(راست میگی هامی خاستیم ژاپن اسلامی بشیم ای دل غافل که ازدست رفت حالا یه چیزی میشه بابا)
    برادر انقلابی فکر نمی کنی همه اینها برمیگرده به شما و دوستانتون .آخه مابچه ایم و سهمی نداریم که حرف بزنیم.البته من آقای صابری را نمی شناسم ولی از نوشته هاشون پیداست ساکن لامرد نیستن.عزیز جان این مجمع تشخیص مصلحت نظام ازکی تا حالا مقام دوم مملکت شده که بعداز مقام رهبری آوردهاید.

    ره بادیه رفتن به از نشستن باطل
    که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

  17. نوشته شده توسط نفر1 در تاریخ ۱۸ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۵۷ ب.ظ

    به عمل کار براید.

  18. نوشته شده توسط shahpour safari در تاریخ ۱۹ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۷:۲۳ ب.ظ

    سلام بر پسر عموم علی اکبر

    مطلبت به دل نشست و شکست. خدمت ادمبن این سایت هم عرص کنم که من یک روز قبل با حروف انگلیسی کامنت گذاشتم که نمایش داده نشد. اگه فقط با حروف فارسی میشه پس لطف کنید یه جا این قانون رو بنویسید تا ما متوجه بشیم

  19. نوشته شده توسط مسعود اسدپور در تاریخ ۱۹ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۸:۵۵ ب.ظ

    سلام آقای صفری (شاپور)

    کامنت گذاشتن به پینگلیش ممنوع نیست اما توصیه نمیشود. چون اگر همه پینگلیش بنویسند خانایی متون از بین میرود. پیشنهاد شما در مورد نوشتن این قانون در سایت هم پیشنهاد خوبی است حتمن اضافه خاهیم کرد.

  20. نوشته شده توسط علی اکبر صفری در تاریخ ۲۰ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۴:۱۸ ب.ظ

    شاپور عزیزم،
    از اینکه در این فضای مجازی از من حقیر یادی کردید،خیلی خوشحال شدم و بدانید که من همیشه به یاد شماهستم.امیدوارم خداوند،وجود نازنین جنابعالی و زرتشت عزیز را در آن دیار غریب برای همیشه سلامت بدارد.از مدیریت محترم سایت تراکمه آقامسعود عزیز و سایر دوستان نویسنده و خوانندگان محترم، بخاطر احترامی که برای آنان قایلم،بعلت درج این کامنت شخصی و غیر مرتبط با موضوع، پوزش می طلبم.

  21. نوشته شده توسط علي صابري در تاریخ ۲۱ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۹:۵۰ ق.ظ

    با سلام خدمت آقای عبدالصمد خسروی و دیگر عزیزان
    خوشبختانه یکی از عزیزان به مطلب اینجانب که به علل واقعی موضوع چه از لحاظ انتقال تجربه و واقعیتها و چه از لحاظ ریشه و معلول مشکل مطرح شده پرداخته ام توجه عمیقتر نمود و همیشه لازم است مانند آقای خسروی عمقا به مطالب نگریسته شود و نه ظاهرا و احساسی.
    آقای خسروی
    بعضی از مطالب را خوب و بعضی را میانه و بعضی را هیچ و بعضی را وارو تشخیص داده اید و بهتر است مجددا مطلب را بصورت هم رشته ای و هم ناپیوسته بخوانید.
    نباید در نقد وجه انصاف ، واقعیتهای تلخ و شیرین ، ریشه یابی امور ، خوب و بد ، فرهنگ ، هنجارها و خیلی چیزهای دیگر را از نظر دور داشت .
    مطالبی که بنده مینویسم تقریبا هیچ از واقعیتها دور نیست و اگر عقلائی مثل جنابعالی بدان توجه کنند بسیاری از راههای نارفته را بدون هزینه طی خواهند کرد و به حقیقتها و واقعیتها نیز دسترسی بدون زحمت پیدا مینمایند ولی حیف که عمیق و منصف نمی نگریم .
    برادر خسروی
    مطالب بنده از دغدغه های شما و امثال شما دور نیست . بنده در بطن هر دو هستم ( هم جامعه و هم نظام حاکم بر آن و البته همدرد هر دو طرف و واقعنگر ، ساده و بی شیله پیله) و آنچه که بعضا میبینید و نمی پسندید سرعت بیدقت شما و پریدن از روی موانع و گودالها و بعضا گلوگاهها است که احتمال تصادف و خسارت در آن وجود دارد و بعضا نیز نقد منفی است در صورتیکه نقد باید مثبت ، ایجاد قدرت فضای مثبت ، تأثیر و قابلیت راستی آزمائی داشته باشد و با واقعیات همراه باشد تا جاذبه شنیدن(خواندن)و عمل و عملیاتی شدن هم در آن باشد . برادر جان میتوانید با من تماس بگیرید(هم از طریق وبلاگ کاکوباتوام هم ایمیل و هم تلفنی (برای تماس تلفنی میتوانید از دیگر دوستان و یا آقای اسدپور جویا شوید). باتشکر

  22. نوشته شده توسط حمید اسدپور در تاریخ ۲۱ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۱:۵۴ ب.ظ

    با عرض سلام خدمت تمامی دوستان عزیز بخصوص اقای صفری ( شاپور ) که مدت ها بود ازش بی خبر بودم و خوشحالم که این دوست عزیز و مربی چندین ساله ورزش من ( کشتی ) رو اینجا میبینم …
    والا آدم چی بگه هر چند ما هر چی بنالیم کسی یه پیاله آب هم دستمون نمیده ولی چه بهتر که بگیم تا توی دلمون عقده نشه …
    آقای صفری ناراحت بودن از تفریح گاهی برای زدودن خستگی اما من میخوام جنبه دیگرشو در نظر بگیرم .. همین ورزش شهر ما مگر مایه دلگرمی و سرگرمی هزاران جوون نبوده و نیست ؟؟
    حالا بزار چند تا مسئله باز بشه که اقای صفری هم بدونه مسئولین به فکر ما هستن !!!
    چرا بدون هیچ دلیلی مسابقات جام رمضان تعطیل میشه ؟؟ جالب اینجا بود که وقتی این مسابقات تعطیل شد آمار پارکها در این شب ها بیش از حد افزایش پیدا کرد و قلیون های زیادی به فروش رفت و دود های خوشایندی به هوا پراکنده شد این خودش یه تفریحه که مسئولین ما دارن بوجود میارن واسه جوانها پس آقای صفری چرا میگین تفریح نیست این یکیش …( گریه )
    دوم اینکه من تا اونجایی که با خبرم قبلنا ورزشی به نام کونگ فو داشتیم اما الان خبری ازش نیست ؛ قهرمان کشور داشت نایب قهرمان کشور داشت اما الان صدایی ازش نمیاد فکر کنم به رحمت خدا … خب اینم یه تلاشه برای روانه کردن جوانها به طرف پارک یا شب نشینی های بیرون از شهر …
    ورزشی به نام کشتی داشتیم که هر وقت اسمشون و میاوردی تمامی حریفاشون توی استان فارس لرزه به جونشون میفتاد اما الان ؟؟ چی ؟ اسماعیل ثقفی بنده خدا به زور اونو نگه داشته اخه از بس تنهاست و خبری از حمایت یه مسئول زجر کشیده نیست .. این دلیل خوبیه چون میتونی خیلی از ورزشکاری ما رو پیدا کنی که الان با دو متر دویدن نفسشون بند میاد .. اینم یه تلاش همه جانبست که ما بتونیم بیرون نیاییم تا هوای گرم لامرد رو به چشم نبینیم و این یعنی یه تفریح مرده …
    و … و … و … که گفتنش موقعیت میخواد

    ادامه دارد …

  23. نوشته شده توسط علی بهادر در تاریخ ۲۷ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۲:۲۸ ق.ظ

    آقای صقری بازم به نکته ی خوبی اشاره کردی آفرین . واقعا تو این بی بنزینی موتو سوار میشیم میگیم بریم تو شهر یه دوری بزنیم هنوز۵دیقه نشده میبینیم تمام شهر رو گشتیم چون هیچ جاییش جالب نیست که وایستیم واسه دیدن فقط باید دور بزنی تایه بادی به سروکلت بخوره

  24. نوشته شده توسط zahra در تاریخ ۳۱ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۱۰:۳۶ ق.ظ

    salam.
    vaghean khaste nabashed.man taze ba in site va matalebesh ashena shodam ama rajebe in matlab bayad begam k vaghean zadid be hadaf
    inja jaye tafrihi nadare va omr bi hadaf migozarad.bayad ye fekr va ideye asasi vase ayandeye inja kard. nasle ayande be shoma va idehatoon niazmand hastan.
    shahre kheili khob va mardomane khongarme inja adamro be vajd miare…