« خولها» و « آدمها»

اردیبهشت ۱۴ام, ۱۳۹۰ (دیده شده 1,504 بار)

در راستای اینکه افتابه و لگن هفت دست، شام و نهار هیچی مصاحبه ای را با یکی از اجنّه های مستقر در –مکان حذف شده توسط ادمین– از طریق کلی واسطه و زد و بند ترتیب داده ایم که خاندن ان به کسانی که بویی از بصیرت نبرده اند اکیدا توصیه نمی شود مگر اینکه گواهی نامه بصیرت انها قبلا توسط حجت الاسلام پناهیان صادر شده باشد و صحت اصل امضای ایشان پای گواهی نامه ها توسط کارشناسان ما مورد تایید قرار گرفته باشد.

متن مصاحبه با اندکی جرح و تعدیل .

اِنس : ببخشید از انجا که بنده نمی توانم جنسیت جنابعالی رو تشخیص بدم اگر ممکن هست برای راحتی کار در ادامه مصاحبه بفرمایید دقیقا شما را خانم جن خطاب کنم یا اقای جن ؟

جن : شما می تونید بدن بنده رو لمس کنید و خیلی راحت متوجه جنسیت من بشوید

اِنس : معذرت میخام ولی بنده یک مقدار محجوب به حیا هستم و تا حالا از اینکارها نکردم ولی بچه های صدابردار گفتند در حین ورود به اتاق مصاحبه تست کرده اند ولی با توجه به لطافتی که بدن شما داشته متاسفانه دست از داخل ان رد شده و جواب قانع کننده ای هم نگرفته اند.

جن : حالا چه اصراری هست شما از جنسیت من سر در بیاورید ؟ همینجا قبل از شروع مصاحبه عنوان کنم که بنده هیچ اعتقادی به برابری جنسیتی نداشته ، ندارم و نخاهم داشت و کلا با بومی سازی ان در میان اجنّه ها هم بشدت مخالفم و در ادامه هم به هیچ سوالی در این مورد پاسخ نخاهم داد .

اِنس : نه ! نه! . بنده منظور خاصی نداشتم «جن» جان . فقط یک مقدار حس کنجکاوی بود که اون هم با توجه به توضیحاتی که دادید کلا خابید . محور گفتگوی ما بیشتر اقتصاد و سیاست روز خاهد بود و اینکه در این برهه حساس تاریخی که دقیقا معلوم نیست ما کی یه چی هستیم، چی یه کی هستیم ، چه از جان ما می خاهید و اصولا اگر ما نخاهیم در پیشبرد امور مربوط به ادمیان از شما کمک بگیریم دقیقا کی رو باید کَی و کجا ببینیم ؟

آقای جن! : ببین «آدم» جان ، شما دارید خلط مبحث میکنید . اینجا کرسی آزاد اندیشی نیست که شما هر چه دِلِت خاست بلغور کنی ما «جنّی» یان اصولا بدلیل اینکه در قالب زمان و مکان نمی گنجیم و حد اقل روزی چند بار به اینده سفر می کنیم ، اشراف کاملی به همه حوزه های آدمیان داریم ولی با اینحال سیاست ما مبتنی بر عدم ورود به دنیای شماست مگر اینکه از « جن» گیران متخصص و متعهد برای گرفتن ما استفاده کنند و الا ما به این راحتی ها خودمان را قاطی شما ها نمی کنیم .

اِنس: اقای جن ، من یک سوالی داشتم در مورد اینکه چطوری ممکن است با رشد اقتصادی صفر درصد دو و نیم میلیون شغل ایجاد کرد با توجه به اینکه کشورهایی با رشد اقتصادی دو رقمی هم زیر چنین ادعایی بارها سه قلو زاییده اند ؟ از انجا که شما در زمان سفر می کنید و به همه چی اشراف دارید احتمالا بتوانید به این سوال پاسخ روشنی بدهید .

اقای جن : ببنید ! مشکل بزرگ شما ادمها این است که همیشه می خاهید از زاویه تنگ دید خودتان به پدیده ها نگاه کنید . ولی اقای دکتر که من از همین تریبون استفاده می کنم و از همینجا به ایشون سلام عرض میکنم بدلیل وسعت دیدی که دارند و با توجه به سیاست های ایشان که نگاهی همه جانبه و در عین حال یکسان به همه مخلوقات هستی دارند ، مانند شما نیست . قبلا تیم ایشان تنها با یک دستکاری خیلی کوچک در تعریف کار کلی اشتغال زایی کردند و دیدید که ربطی هم به رشد اقتصادی نداشت. امسال هم پیرو تفاهم نامه هایی که با برادر اسفندیار امضا کردیم که من از همین تریبون استفاده میکنم و به ایشان یک چشمک میزنم قرار شد که دو میلیون و سیصد هزار شغل از دو و نیم میلیون برای ما ایجاد شود که با دویست هزار تای شما جمعا می شود همان چیزی که ما در سند چشم انداز امسال پیش بینی کرده ایم ولی بدلیل اینکه وجود ما برای همه عزیزان کاملا مسجل نشده فعلا در صورت وضعیتی که برای وزارت کار ارائه داده ایم از واژه « انس» بجای « جنّ» استفاده شده که جا دارد از همین تریبون استفاده کنم و به برادر محسن رضایی که دکترای اقتصاد دارند هم عرض ارادتی مخصوصی بکنم و دستی برای ایشان تکان بدهم .

اِنس: عجب ! واقعا اکثریت ما ادمها چقدر از دنیا و پشت پرده ان بی خبریم . خیلی ببخشید اقای « جن» من همین الان و پیرو توضیحاتی که به زیبایی دادید یک سوالی برایم پیش امد . شما به روح اعتقاد دارید ؟ اگر دارید که هیچی! ولی اگر ندارید لطفا یک مقدار بیشتر تاثیرات پدیده بی اعتقادی به روح را برای خانندگان ما باز کنید .

آقای جن : از انجا که روح پدیده ای مجرد است و فهم ان از دسترس عموم انسانها خارج است بنده ترجیح میدهم با طرح مثالهایی و همچنین مصادیق انها ابعاد قضیه را برای خانندگان این تارنما روشن کنم که اگر انها احیانا واکنشی متناسب با جریانات روح داشتند بتوانند راحت تر با اصل موضوع برخورد کنند . یک عده ای از برادران و خاهران اصول گرا که در دفتر ریاست جمهوری مستقر هستند که دو جینی از انها کَت بسته توسط برادران گمنام به مکانی نامعلوم منتقل شدند که خیلی هم ارتباط فجیعی با ما داشتند و در ادبیات سیاسی جدید هم به انها اصول گرایان منحرف گفته میشود ، اعتقاد عجیبی به روح دارند و دقیقا به همین دلیل ما با انها راحتیم . یک نوع دیگر از اصولگرایان هم که در مجلس حضور دارند که ما خیلی دوست داریم انها را اصولگرایان ” نا طَور ” صدا بزنیم خیلی به روح اعتقاد ندارند . اگر داشتند که حقیقتا باید نگران واکنشهای بعدی هم می بودند و الا اینقدر ضایع برای خودشان قانون وضع نمی کردند انهم در پایان دوره مجلس. حالا ببینید با همین فوق لیسانس های زِپِرتی شان چطوری هم جای پای خودشان را برای دوره بعدی سفت کردند و هم دست و پای جمع کثیری از بچه های ما را در اخرین لحظات در حنا رها کردند و به همین دلیل ما دیگر نمی توانیم در اینده موضعمان را دست جمعی و در ابعادی وسیع تر و شفافتر نشان دیگر اصولگرایان بدهیم .

اِنس: بابا تو دیگه کی هستی دست شیطون و بستی . من جا دارد همین جا از وقتی که در اختیار بنده قرار دادید تشکر کنم . شما یک دقیقه وقت دارید که هر چی دوست دارید رو در رو و بدون تعارف به خانندگان ما بگویید .

اقای جن : من هم جا دارد که از فرصتی که در اختیار ما اجنّه ها قرار دادید تشکر کنم و همه خانندگان شما را از همینجا ببوسم . بوس یوس بوس . در اخر اینکه از انجا که خانندگان شما عموما جغرافیای جسمی خاصی دارند از همین تریبون استفاده میکنم و صراحتا می گویم که ما با « خول» ها که در عنوان نوشته است خیلی فرق داریم و من همینجا از تمامی کارهایی که انواع و اقسام « خولها » در سالهای متمادی در منطقه شما انجام داده اند و به پای ما نوشته شده قویا اعلام برائت می کنم . خاستگاه اکثریت « خولها» در منطقه شما ” تلمبه ” های متروکه ، ” چاههای اب قدیمی ” و “کَلَتین کانه ” ها بوده در صورتی که بچه های ما بیشتر در–مکان حذف شده توسط ادمین– مستقر هستند .

پایان مصاحبه

۲۷ پاسخ به “« خولها» و « آدمها»”

  1. نوشته شده توسط مسعود اسدپور در تاریخ ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۲:۵۲ ب.ظ

    سلام علی جان

    ظاهرن در اواخر مصاحبه تشخیص داده اید که ایشان مرد هستند. میخاستم اگر امکان دارد توضیح دهید به چه روشی به این کشف نائل آمدید.

    ممنون

  2. نوشته شده توسط علي قادري در تاریخ ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۳:۰۰ ب.ظ

    خدا خفت نکنه علی که کشتیمون ا خنده
    فکر کنم جنی که باهاش مصاحبه کردی خیلی پرت بوده برادر. اجنه های پاستور نشین کجا و این نمی دانم برادر یا خواهر جن کجا. خبرهائی که حول و حوش آقایون هست به عقل جن هم خطور نمی کنه.

  3. نوشته شده توسط حسن خضری در تاریخ ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۳:۳۶ ب.ظ

    علی جان خداییش دیگه دلتنگت شده بودم. عالی بود، و مثل همیشه عطشمون رفع شد.
    ولی حالا که ای مثلا پیش اومذه میگم علی جان، یه جن گیر کار بلد سراخ نذاری؟ خیلی اوضاعم خیطن. چند وختی اِن یه چیزایی می وینم و مشنوم که تو کتاب خول هم کسی پیذاش نیکنه!! گمونم جنی واویذم. ما هم فخیر خوتونیم، تو که با جنا آمذ و شذ داری،گامونم یه کاری ا دست بیا؛ دس ما هم بگیر خالواکو.

  4. نوشته شده توسط عبدالرضا عبدالهی در تاریخ ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۸:۵۳ ب.ظ

    سلام حاج علی
    کلک ای چه مثلین که می کشی . گپ خول و جن می زنی .
    راسی اگه با این جنکو رابطه داری !! می تونی شه بگی چطوری می وو یکی دمبند کنی .

    اگه خاسی یه وختی ” خیــــچ ” بشینی مو هم می خام همرات بیام. خیلی کار جنا دارم می خام زیرآب علی شو بزنم . علی شو مه گفته که ۱۳ تا بشکی و ۱۲ ریشی تو پیشینت پیذان؟!!!
    یا علی شو دروغ می ذه یا جنکو دروغ شه داذه . راسی شه بگو که اونجا هم دروغ می ذن یا نه؟

  5. نوشته شده توسط زرتشت صفری در تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۴:۳۲ ق.ظ

    خالو جان زذی وسط خال. ری سفیذمون کرذی

    فکذ یه سوالی فنی داشتم: میخواسم بفهمم که آیا دُزمَلَکو هم جزو جنّی ها محسوب وایوو, یا ایکه جزو اِنسی ها هسه ؟ آخه چون آمارشون تو برکه ها خیلی بالا هسه, بخاطر همی گمون دارم جزو جنّی ها بوِن و همی ها هسن که تو آمارهای رشد اشتغال, نمودار بالا برذن :)

  6. نوشته شده توسط احمد انصاری در تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۲۱ ب.ظ

    سلام بر ناصری
    بابا تو دیگه کی هستی؟البته به نظر نمی‌رسه دل و جرات چنین مصاحبه‌ای رو داشته باشی و احتمالن به مهدی واگذار کردی ولی در کل بسیار زیبا بود.
    کاکا ایا دس جنا هم ا پشت بسن.همو علی کادری خوب گفت.احتمالن حق آدمو باشه!!!
    خال خاسم برم بر انجمن اتاق بگیرم، گفتن همی اجنه دارن میان.حالا فعلن بی خیال واویذم بینیم چه وایووو!!

  7. نوشته شده توسط سرکش در تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۲۳ ب.ظ

    ممنون

  8. نوشته شده توسط خبردار در تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۵۶ ب.ظ

    جناب آقای ناصری اگه زحمت نیست مرحمت فرموده این سئوالات از اجنه محترم بپرسید چون میگه از آینده خبر دارم .
    ۱- بودجه سال ۹۰ که هیچی سال ۹۱ کی به تصویب میرسه؟
    ۲- آیا دیگه هم پیش میاد که یه وزیر استیضاح بشه و در جلسه حاضر نشه؟
    ۳- دقیقا” بفرماید وزارت ورزش و جوانان کی وزیر دار میشه؟
    ۴- سرپرستی وزیر راه هم که تموم شد الان کی اونو اداره میکنه؟
    ۵- بالاخره تکلیف آقای مصلحی چیه ؟ راهش دادن یا نه؟
    ۶- ….
    با تشکر

  9. نوشته شده توسط خولي بي خرخشه در تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۲:۳۶ ب.ظ

    سلام به همه جن و انس تراکمه
    فعلن با انس کاری ندارم صحبتم بااون چن تا خولین که تو سایت کامنت مینن: دزملکو ها هم تو سایتن!خطر! اعلان وضعیت§€¥¥ اگه گیر افتادید خاکسترتون هم ا چه پیلیکو نمریزن! دیدید خو چه گلی ا اسفنخولی وادادن!

  10. نوشته شده توسط علی ناصری در تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۲:۵۳ ب.ظ

    سلام مسعود جان :)

    دیگه بعد از عمری زندگی در محله عمر و عاص ها نتونیم جنسیت یک «جن» رو تشخیص بدیم که دیگه یابد بریم بمیریم . البته از روشهای طبیعی و معمول ممکن نبود و از مواضع تندی که بر علیه برابری جنسیتی داشتند تقریبا مسجل شد که ایشان از نرینگان هستند.

  11. نوشته شده توسط noghteh0ir در تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۵:۵۷ ب.ظ

    سلام جناب زرتشت:
    یه کمی برگرد لامرد زبان لامردیت رو آپدیت کن :-) جدیدا مردم فارسی تر حرف می زنن، تقریبا جناب مسعود اسدپور تو مطلب قبلی زده بود تو خال و زبون لامردی آپدیتِ آپدیت بی :-)
    برای مثال عامه مردم از کلمه گمون دارم استفاده نمی کنن و همون می گن فکر کُنُم یا استفاده از کلمه “ذ” به حداقل رسیده.

  12. نوشته شده توسط عبدالصمد صفری در تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۶:۱۱ ب.ظ

    اقای ناصری
    این عمروعاصو خوب اومدی

  13. نوشته شده توسط عبدالصمد صفری در تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۶:۱۳ ب.ظ

    اقای ناصری
    توکه با اجنه سروکارداری ازشون ببرس چرا به کوردونیا میگن عمروعاصا؟

  14. نوشته شده توسط علی ناصری در تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۲۲ ب.ظ

    با سلام خدمت همه دوستان

    دکتر خضری عزیز

    اتفاقا یک جن گیر سراغ دارم ولی حوزه استحفاظی ایشون فقط منطقه خودمون است. فقط جنهای منطقه خودمون رو میتونه بگیره . دیگه رفت سمت علامرودشت و از اونور گله دار قدرتش کم میشه . یکی از کارهای دیگه هم که بلده میتونه به شما بگه که در دل دشمنان شما چه میگذره و چه نقشه هایی دارند برای شما می کشند :)

    عبد الصمد جان

    این صفتی هست که شما تلخندقی ها روی ما نهادید . جریان همون جریان برنج پاله است که به افتابه میگه تو دو تا سوراخ داری . وقتی مسابقه فوتبال بود بین مبارزان و کوردون ما شعار میدادیم ” تیم همیشه قهرمان تو دسته دو مبارزان ” . شما هم شعار میدادید ” عمرو عاصای کوردونی ” :)

  15. نوشته شده توسط مسلم زارعی در تاریخ ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۶:۳۰ ق.ظ

    چیزی نمونده فیلم اعترافات جناب خول پشمالو در بیاد.

  16. نوشته شده توسط عبدالصمدصفری در تاریخ ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۴۰ ق.ظ

    علی اقای تاصری

    بالاخره این صفت از جایی نشات گرفته ،بی دلبل که نگفتن، مگه ما تنها میگیم؟

  17. نوشته شده توسط زرتشت صفری در تاریخ ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱:۱۸ ب.ظ

    آقای نطقه جان

    شما میدونید آپدیت کردن زبان یعنی چی ؟ آپدیت کردن زبان یعنی نابودی اون. فکر میکنید دبورا کَمرون و خیلی از زبان شناسای دیگه که اینهمه پروژهای عملی برای از بین نرفتن زبان انجام میدند دارند بادمجون واکس میزنند ؟ بله، تو دانشگاه واحدهایی هم گذرونده میشه که به تغییر زبان پرداخته شده که مهترین آنها میشه کتابهای دکتر تراسک Trask اشاره کرد که در مبحث language change میگه زبان ها به مرور تغییر هم میکنند، اما بدین منزله نیست که تلاش برای از بین نرفتنش هم بیهوده باشه. مثلا زبان ولزی تا همین چند سال اخیر میشه گفت دیگه در کشور ولز رایج نبود، اما زبان شناسان برنامه ربزی کردند و موفق شدند در این ۵ سال گذشته زبان ولز رو دوباره به سطح مدرسه و جامعه برگردونند.
    حالا قضیه ی گویش لامردی هست. اولا فکر نمیکنم عموم مردم تو لامرد از “ذ” استفاده نکنند. من هر سال میام لامرد و با مردم انگلیسی که صحبت نمیکنم. میبینم که اکثرا از “ذ” استفاده میکنند. یعنی واقعا شما وقتی دارید تراکمه ای یا لامردی صحیت میکنید مثلا میگید: کامپیوترم خراب بیذه یا کامپیوترم خراب بیده ؟ یا اصلا کلا شهری میگید کامپیوترم خراب شده ؟ خدائیش هر سه تاش رو تلففظ کن ببین کدوم رو واقعا استفاده میکنی؟ “گمون دارم” هم خیلی ها میگند، مخصوصا در سنین بالا که بعید میدونم یک نفر هم بگه “فکر کنم” . و اگه مثلا مسعود اسدپور عزیز تو لامردی نوشتن از این واژه ها استفاده نکرده دلیل بر این نیست که کار مسعود درست باشه و کار من غلط. شما فکر نکنید من به اینها هم بسنده میکنم، بلکه دارم منابع ام رو تکمیل میکنم که اگه بتونم یه کتابی حاوی داستانهای کوتاه و همچنین واژه ها به گویش تراکمه ای بیرون بدم برای نسل های بعد، چون اگه زبان بصورت مکتوب در نیاد، ممکنه بعدی ها نتونند استفاده ببرند. خلاصه حرف که زیاد دارم، اما اول سر خودم، و دوم هم سر شما رو درد نمیارم عزیز :)
    ضمنن ببخشید که شهری نوشتم، ترسیدم شما معنیش رو نفهمید

  18. نوشته شده توسط رها در تاریخ ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۱۹ ب.ظ

    زرتشت صفری عزیز

    این مباحث و مدخل هایی که حضرت عالی پیش کشیدی عزیزم، بیشتر درباره ی “زبان ها” صادق بود، حال آنکه ما “زبان لامردی” نداریم برادرم، “لهجه ی لامردی” داریم، در ضمن زبان شناس ها هم شوخی زیاد می کنند و شما خیلی جدی نگیر …
    و باز اینکه این لهجه ی لامردی خیلی هم بومی فقط جغرافیای لامرد نیست و شباهت زیادی به لری بختیاری و بوشهری داره …
    شکل گیری این لهجه هم ریشه ی تاریخی و مهاجرتی و اقتصادی داره… که حالا بی خیال
    شما فارسی را حفظ کنید که داره در عصر تبلت ها از بین می ره لهجه ی لامردی فدای شما گلم!

  19. نوشته شده توسط حسن خضری در تاریخ ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۹:۵۶ ق.ظ

    خذا خیرت بذه علی جان که به فکر ما هسی. گمون نی کنم این جن گیرکو که گفتی کاری شَ ساخته بو.آخه شنیذم اگه جن زذی شَ کهنه واوو گرفتاری زیاذ داره.دومرتوه سوالی بری ما بگیر بوینم چه وایوو. پیراوی

  20. نوشته شده توسط بلکم در تاریخ ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۵:۰۰ ب.ظ

    «ما میخواهیم دولتی را برپایه عقلانیت ایجاد کنیم نه اینکه دولت بر پایه کف بینی و رمالی ..» اینها مضمون سخنان یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری دوره قبل است که خوانندگان محترم می توانند متن اصلی آن را خود سرچ نمایند.

  21. نوشته شده توسط زرتشت صفری در تاریخ ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۵:۰۹ ب.ظ

    سلام رها جان.
    ممنون بابت کامنتی که منو مخاطب قرار دادید. با اجازه پاسخ شما رو عرض میکنم.

    ۱- بر خلاف گفته ی شما (البته ببخشید که با این لحن میگم), ما نه زبان لامردی داریم, و نه لهجه, بلکه گویش داریم. اگر به کامنت من هم مراجعه کنید متوجه میشوید که فقط از واژه ی گویش برای لامردی یا تراکمه ای استفاده کردم.

    ۲- فرموده بودید سخن زبان شناسان را زیاد جدی نگیریم, چرا که آنها شوخی میکنند ! . رها جان, من خودم هم یک زبان شناس هستم و رشته ی دانشگاهی من زبان شناسی هست. اگر مطالعات خودم را هم جدی نگیرم پس من یقره الفاتحه من الصلوات :)

    ۳- مبحث خیلی مختصری که من عرض کردم, اینطور نیست که فقط مختص زبان باشد و گویش ها از این قاعده جدا باشند. وقتی مبحث زبان مورد بررسی قرار میگیرد, یعنی به اضافه ی زیر مجموعات آن که گویش ها و لهجه ها هستند. مگر میشود که زبان شناسان معتقد باشند, زبان های استاندارد تغییر نکند, اما گویش ها اشکالی ندارد ؟ :) ضمنا من تفاوت گویش و لهجه و همچنین مذیت بقای آنها نیز در یکی از مطالبم در همین سایت نوشته ام.

    ۴- در این شکی نیست که گویش لامردی (باز هم تاکید میکنم گویش, نه لهجه) شباهت هایی به لری بختیاری و بوشهری دارد. بحث ما اینجا اِتیمولوژی یا ریشه شناختی گویش لامردی نبود و من هم منکر چنین چیزی نشدم. بیشتر زبان های دنیا با سرزمین های مجاورشان مشترکات زیادی دارند و گویش لامردی هم از این حیث مستثنا نیست.

    ۵- فارسی حفظ کردن هم بله, باید انجام بشه و هر کس به سهم خودش باید تلاش کند. اما گویش محلی خودمان نیز جای خود دارد و قرار نیست ما از آن غافل باشیم.

    در پایان هم از شما رها جان تشکر میکنم بابت کامنتتون و هم از علی ناصری عزیز و مدیریت سایت عذرخواهی میکنم بدلیل پیش کشیدن بحثی که مرتبط با مطلب علی جان نبود. البته مقصر, آن نطقه ی عزیز بود که به یک موضوع نامرتبطی اشاره کرده بود و باعث شد چنین بحثی پیش بیاید. من نیز از آنجا که مخاطب قرار گرفته بودم, ناچارا پاسخ دادم.

    با سپاس از همگی

  22. نوشته شده توسط noghteh0ir در تاریخ ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۱۹ ب.ظ

    زرتشت جان جیگر مو چرا عصبی شدی. قبولت داریم دربس :-)
    من که اینجا هستم فکر می کنم تقریبا زبون لامردی شده همون فارسی و باز تقریبا فرقش تو َ ِ ُ شده، شما درست می فرمایید که خوبه زبون ما حفظ بشه، ولی من گفتم الان این جوری حرف می زنن، تقصیر من نیست جان خودم :-) البته زبان هم همون جور که خودتون گفتید در طول زمان تغییر می کنه و من البته طرفدار پر و پا قرص زبون هر منطقه ای هستم و واقعا دوست دارم. در مورد مثالی که زدید هم حداقل خود مو میگم “کامپیوترم خراب بی” یا کامپیوترم خرابن” و البته باز از “ذ” هم استفاده می کنم و می کنیم ولی بعید میدونم در مورد کلمه ای که شما استفاده کردید یعنی “فکذ” کسی از این واژه استفاده کنه، حالا بچه های سایت هم می تونن کمکمون کنن. نمی دونم والله :-) :x

  23. نوشته شده توسط زرتشت صفری در تاریخ ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۹:۰۲ ق.ظ

    نطقه جان,
    تو مدرسه درس ادبیات و نگارش رو چند میگرفتی ؟ :)
    عزیزم, جمله ی کامپیوترم خراب بیذه” معنی فارسیش میشه “کامپیوترم خراب شده است”. یعنی جمله زمان ماضی نقلی دارد. اما “کامپیوترم خراب بی” , به فارسی میشه “کامپیوترم خراب شد” که زمان گذشته ی ساده هست.. این دو جمله از نظر زمان و کابرد, کاملا متفاوت هستند :).غیر تراکمه ای, و یا بقول خودمون شهری ها هم تو صحبت کردن بین این دو زمان تفاوت میذارند. مثلا برای ماضی نقلی میگند “کامپیوترم خراب شده” و برای گذشته ی ساده هم میگند “کامپیوترم خراب شد”. به انگلیسی هم اگه مراجعه کنی همینه برادر. همانطور که تراکمه ایش هم فرق داره
    خود واژه ی “فکذ” هم شاید دیگه خیلی ها نگند, اما وقتی داریم یه کامنت به گویش کامل لامردی مینویسم, سعی هم میکنیم تو نوشتار همش از لامردی استفاده کنیم. یعنی “فکذ” بهتر از “فقط” یا “فکط” هست.

  24. نوشته شده توسط رها در تاریخ ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۲:۰۳ ب.ظ

    جناب آقای صفری
    فکر کنم منظور شما ” مزیت بقا” باشد از این “مذیت بقا” !
    یا شاید من در اشتباهم.
    نیازی به فرق “لهجه” و “گویش هم نیست، مطلب شما درباره زبان صادق است و بس /زبان هم با اصلاح کلمه ها و ترکیب ها و ساختارهای جمله و فرا جمله باقی نمی ماند، پس پشت زبان تاریخ، قدرت، کاربرد، اندیشه و سبک زندگی است که اگر تغییر کنند و به سمتی دگر کوچ نمایند … زبان هم تغییر می یابد.
    “ذهن” و “اندیشه” وقتی افقی و پوستی جدید پیدا کند، ما چقدر به زور و حتا به روش های زبان شناسی چنگ بزنیم؟(البته به مطالعات شما بر نخورد / من عاشق “زبان” و “بازی های زبانی” هستم!!)
    مثلا من اگر به جای کلمه ی “رمل” به معنی شن و ماسه بگویم “لمر” که در گویش(به گفته شما) لامردی وجود دارد، چه کمکی می توانم به این گویش کنم؟
    ما وقتی به ساختار زبان پارسی و در این سالها که البته با ساختار انگلیسی می نویسیم و فکر می کنیم، حالا با همین ساختار زبانی بیا واژه های لامردی به کار ببر ! خوب که چی؟
    زبان فارسی در ترجمه های این روزها آنقدر از بن ریشه های فلسفی خود جدا شده که از آن آبشخور یزدان شناسی(theology) عطری و نمی باقی مانده است، البته هنوز به هوای تازه ی انسان فن سالار به قطع یقین نپیوسته ایم اما … دیگر سنت دست و پای آخر را می زند….
    این زبان فارسی ! حال بر این گویش لامردی چگونه باید بنگریم و چها آرزو کنیم؟
    در سایت تراکمه کاربرد گویش شیرین و سخت لامردی شاید کمی امنیت و پوشیدگی به ارمغان بیاورد که مثلا اگر تلخی کردیم، به بزرگان و صاحبان ما برنخورد و این سایت نحیف را اجل امان بیشتری دهد که ستون به ستون فرج است!
    بگذریم.
    در ضمن خیلی هم به “دکتر” گیر نده و ا بور هی ستونا و کاخذاش بالا نرو که ته زمین ای زنه!!
    مخصوصا ای روزا که خیلی داخونن! ببخشید پا برهنه و بی دستار آمدم وسط تخصص شما .
    خیلی ارادتمندیم جناب صفری/ امیدوارم در تحصیل و زندگی کامیاب باشی

  25. نوشته شده توسط زرتشت صفری در تاریخ ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۴:۴۰ ب.ظ

    رها جان
    من هم از شما سپاسگذارم دوست گرامی و آرزوی موفقیت براتون دارم.
    راستی اینکه گفتی بودی به گفته ی من گویش لامردی باید عرض کنم این به گفته ی من نیست عزیز. به گفته ی علم زبان شناسی هست. علم زبان شناسی میگه این گویش هست نه من ! :)
    بهرحال از هم صحبتی کامنت گونه با شما خیلی خرسند شدم. بدرود

  26. نوشته شده توسط noghteh0ir در تاریخ ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۹:۳۸ ب.ظ

    زرتشت جان:
    من میگم خراباویزه :-)
    البته خوبه اینجا بابت این جور چیزای کوچیکی دعوا نشه، چون من تا حالا بخاطر همین کامنتام شش تا ووته منفی دارم و تو بخاطر همین کامنتات جمعا هفت ووته مثبت داری، نظرت در مورد این کامنتا چیه؟ به نظرت مشکوک نیست، اصلا حرفای ما انقدر به دیگران ربط داشت که نظرشونو بگن؟ زرتشت اینجا ما بیشتر از اصلاح طلبا اصلاح طلبیم، اینجا برادر برادر رو بخاطر حرفش پس میزنه، اینجا چه ترسناکه، آدم بخاطر عقایدش منفور میشه، دشمن میشه و… :-) زرتشت بیا تو یاهو بچتیم :-)

  27. نوشته شده توسط حجت رضایی در تاریخ ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۳:۱۶ ب.ظ

    درود بر علی ناصری و تبریک به خاطر شادابی وطنازیشان:
    تو مر خول(۱) را مردم بد شناس / کسی کو ندارد زیزدان سپاس (فردوسی)
    ……………………
    ۱- در بعضی نسخه ها دیو آمده است